|
شعر اصفهان
|
سلام دوستان همدل
با تبریک به مناسبت میلاد حضرت امام رضا ( ع)
بادو غزل یک شعر سپد ویک ترانه آمده ایم امیدوارم لذت ببرید
اين دل كه تو را عمري فرياد كشيده است
مينالد و ميآيد هرچند بريده است
آواز تويي
! شور تويي ! اين دل غمگيناز هرچه نيستان آواي تو شنيده است
از هر عطر ناب سراغ تو گرفته
از هر باد مست به بوي تو رسيده است
با هر دستي دست به دامان تو بوده
با هر پايي داشت به سوي تو دويده است
در قاب غزلهايش چون خاطره و خواب
تصويري از پنجره فولاد كشيده است
با اين همه پرپر زدن انگار دل من
يك بال به احساس كبوتر نرسيده است
اين كفتر آوارهي از دانه بريده
عمري است كه با حسرت دام تو پريده است
دنيا همه تكرار سياهي و سياهي
ای آنکه نگاهت همه تکرار سپيده است
آهوي اسيري اكنون منتظر توست
اين صيد كه جز سايهي صياد نديده است
بگذار غزلخوان تو باشد پس از اين نيز
اين دل كه تو را عمري فرياد كشيده است
***************
مثل تموم كفترا
منم يه دونه كفترم مثل تموم كفترا
دلم برات پر ميزنه مي خوام بيام از اون ورا
ميخوام بيام بغض اسيريامو اونجا بشكنم
كنار حوضت بشينم تا گنبدت پر بزنم
چند سال پيش با پدرم كفتر ايوونت شديم
مثل تموم كفترا چن روزي مهمونت شديم
اما حالا پدر كه نيس خسته و سنگين پرام
نميتونم پربزنم اما دلم ميخواد بيام
ميخوام بيام، منتظرم ، تو از دلم خبر ميشي
پدر پريد و رف، بگو
! براي من پدر ميشيروي طلاي گنبدت يه جايي واسه من بذار
براي بال و پر زدن هوايي واسه من بذار
محمد حسين صفاريان
************************************************************
دلی شاید...
زمين تا آسمان فرق است چاه اينجاست ماه آنجا
خدايا خوش به حال ماه گاه اينجاست گاه آنجا
¨
زليخاي من آنجا كه تو هستي عشق ممنوع است
ولي من زير چشمي ميكنم گاهي نگاه آنجا
¨
زليخا بوسههاي آبدارت را نميخواهم
به كنعان بازميگردم كه چاه آنجاست ماه آنجا
¨
كجا ميگردي اي درويش يك شب دل به دريا زن
كه راه آنجاست شاه آنجاست يعني شاهراه آنجا
¨
شكستم توبة خود را به يك گندم ، نميخواهم
بهشتي را كه يك ارزن نميارزد گناه آنجا
¨
كنار چشمه پنهاني قراري با خدا دارم
دلي شايد برايم كرده باشد رو به راه آنجا
¨
دلم لرزيد پاي چشمه پايم ماند از رفتن
نميدانم چه با من كرد آن چشم سياه آنجا
¨
كنار چشمه پاي نخل جبراييل ميخندد
جلوتر ميروم مريم نشسته پا به ماه آنجا
مهدی جهاندار
****************************************************
تندیس
نردبان
آسانسور
-حتي بال-
چه فرقي مي كند
! وقتي مجالي براي صعود نمانده استپاپوش لحظه هاست
كفشهاي شتاب
ما، اما بيدهاي سر افكندهايم
مجنون، بي فهم گذرها و گذارها
پشت سر خياباني است
منتهي به ميداني چمن پوش با فيلسوفي سرسنگين بر بلنداي فوارهاي رنگين-
در ازدحام لالايي و جيغ «زنگوله- بوقها»رو به روهم
.نردبان
آسانسور-بال حتي -
چه فرقي مي كند
! انديشهاي تابراي حركت نمانده باشد
سید محمد جواد هاشمی