تبليغاتX
سی پل
شعر اصفهان

 

سلام دوستان

این بار با یک شعر(شاید طنز) از محمد حسین صفاریان و ترانه ای مشترک

 

از علیرضا میرخانی و محمد حسین صفاریان به روزیم.

 

چن ساليه كه از خودم خسته ام

 

چن  ساليه كه دست و پا بسته‌ام

 

چن ساليه كه هاي و هو ندارم

 

من ديگه هيچي آرزو ندارم

 

ديگه نمي‌گم كه عاشقم اسيرم

 

تموم اون حرفامو پس مي‌گيرم

 

من ديگه شعر آبكي نمي‌گم

 

دروغاي راس‌راسكي نمي گم

 

يه روزي از روزاي دانشجويي

 

يكي بهم گفت تو چقد هالويي

 

گف شنيدم تو فكر ازدواجي

 

اي كه خودت يه درد لاعلاجي

 

مي‌خواي يكي ديگه رو بدبخ كني

 

مي‌خواي كه روزگارشو سخ كني

 

هر كي رسيد يه چيزايي به من گفت

 

اما دلم اما دلم كه نشنفت

 

يكي مي‌گفت زن نگيري خرنشي

 

از اين كه هستي ديگه بدتر نشي

 

بعضيا گفتن كه مي‌ياره روزي

 

اما نگفتن كه به پاش مي‌سوزي

 

او نا كه درد آب و نون نداشتن

 

چه نوني تو سفره ی ما گذاشتن

 

اونا كه زن داشتن و غم نداشتن

 

عجب كلاهي سرمون گذاشتن

 

يه روزي رفتيم واسه خواستگاري

 

قرار گذاشتيم واسه بيقراري

 

پرسيدن از من كه ماشين چي داري؟!

 

بگو دويست‌وشیش داري يا گاري؟!

 

گفتم قديما يه دوچرخه داشتم

 

اونم يه شب تو كوچه‌ جا گذاشتم

 

پرسيدن از من شما خونه داري؟!

 

شبا جنازه‌تو كجا مي‌ذاري ؟!

 

شبا سرت رو بالش حريره

 

ياروي آجره كه بونه‌گيره

 

خلاصه با تموم اين صحبتا

 

دفتر خوبشونو دادن به ما

 

قرار گذاشتيم كه با هم بمونيم

 

قرار گذاشتيم كه با هم بخونيم

 

یادش به خیر اون روزای طلایی

 

یادش به خير اول آشنايي

 

اون روزايي كه هيچي كم نداشتيم

 

تو سفره مون این همه غم نداشتیم

 

هر چي كه داشتيم روي هم گذاشتيم

 

تا بذر عشقو توي سينه كاشتيم

 

چون كه پول شربت و شام نداشتيم

 

جشنو تو ماه رمضون گذاشتيم

 

يه سال گذشت و درس من تموم شد

 

خيلي چيزا تو اين يه سال حروم شد

 

نامزد من كه فوق ديپلم گرفت

 

رفت و سراغ از نون گندم گرفت

 

مي‌خواس بره كار كنه تو مدرسه

 

جواب دادن اينا كه هستن بسه

 

دلش مي‌خواس قرضامونا كم كنه

 

شايد بتونه منو آدم كنه

 

مي‌خواس كمك خرجي واسم بياره

 

بهم مي‌گف يه دس صدا نداره

 

اون روزا دخل و خرجومن نمي‌خوند

 

از ما يكي هميشه گشنه مي‌موند

 

منم ليسانسمو به زور گرفتم

 

خدا مي‌دونه كه چه جور گرفتم

 

شهريه‌هاي دوره ی شبونه

 

كرايه ی تاكسي و خرج خونه

 

دريا ، نه تشنگي نصيب ما شد

 

مدركمون راهي كوزه‌ها شد

 

ليسانس من كه داش مي‌افتاد از مد

 

محل كار من كتابخونه شد

 

دو سالیه توی کتابخونه ها

 

گيج و پريشون مث ديوونه‌ها

 

بايد كتابا رو مرتب كنم

 

اينجوري بايد روزمو شب كنم

 

دوساليه با اين حقوق ناچيز

 

با زن و بچه‌هم شدم گلاويز

 

شبا كه مي‌رم به خونه عيالم

 

مي‌یاد جلو مي‌زنه توي حالم

 

مي‌گه سلام خسته نباشي ممد

 

تا حالا چن بار مارو بردي مشهد

 

خوش اومدي خونه صفا آوردي

 

اين همه قرضو از كجا آوردي

 

مي‌گه در يخچالمونو واكن

 

مرغاي چاق و چله‌رو نگا كن

 

بهم مي‌گه بوقلمون نمي‌خوام

 

غذاهاي خيلي گرون نمي‌خوام

 

مي‌گه يه شب ميوه بيار تو خونه

 

پرتقال و كيوي و هندوونه

 

برنجمون بازم سرازير شده

 

وقت غذا خوردنتم دير شده

 

برو بخواب حوصله‌تو ندارم

 

اگه نري حالتو جا مي‌يارم

 

تا که می یام برم توی اتاقم

 

بازم با دمپایی می یاد سراغم

 

دمپايياش كه مي‌خوره تو سرم

 

مي‌گم باشه هرچي ب‌خواي مي‌خرم

 

شبا كه دست خالي خونه مي‌رم

 

بايد تموم ظرفارو بشورم

 

مي‌گه چي داشتي كه اسيرت شدم

 

جوونيمو دادم و پيرت شدم

 

مي‌گه يه شعرم واسه من نداري

 

بگو چي داري آخه جز نداري

 

بهش مي‌گم اينقده تيكه ننداز

 

بيا و اين صدسالو با من بساز

 

مي‌گم همين صد ساله سختيامون

 

يه روز نگامون مي‌كنه خدامون

 

مي‌گم اگه از صب تا شب غمگينم

 

از شب تا صب خواباي خوب مي‌بينم

 

اگه پر از شعراي تكراري‌ام

 

از صب تا شب فكر بدهكاري‌ام

 

چن ماه پيش شعراي من كتاب شد

 

هزينه‌هاش روي سرم خراب شد

 

اما كسي يه دونه‌شو برنداشت

 

اون مه شعرو هيشگي يا ورنداشت 

 

قيمت اون كتابا رو نپرسيد

 

قد يه دونه پرتقال نیرزید

 

چندتايي‌شون تو معرض فروشن

همش دارن گرد و غبار مي‌پوشن

 

اين جوريا كه مونده توي يادم

 

نزديك پونصدتاشو هديه دادم

 

هزار و پونصد تا ديگه‌ش مي‌مونه

 

اونم مزاحم شده توي خونه

 

زنم مي‌گه اينجا كه جا نداريم

 

اين همه كارتنو كجا بذاريم

 

وردا ببر يه جا ديگه بذارش

 

من كه نگفتم تو خونه بيارش

 

خلاصه اينجوريه احوال من

 

قصه‌هاي امسال و هر سال من

 

بايد به بدبختيا عادت كنم

 

بايد با اين روزا رفاقت كنم

 

شايد بايد جيك‌تر نم لال بشم

 

با هرچي گريه داره خوشحال بشم

 

زندگي آي زندگي آي زندگي

 

منو ببخش با عرض شرمندگي

 

 

                                       محمد حسین صفاریان

 

 ******************************************************************

تو یه حس ناشناسی بی نشونی مث باد

 

تو که یک لحظه کنارم نمی مونی  مث باد

 

همیشه گرم عبوری مث یه توده ی ابر

 

مث یه پرنده ی بی آشیونی مث باد

 

اگه حوصله نداری سر سری ورق بزن

 

می دونم قصه ی ما رو نمی خونی مث باد

 

دیگه لیلا نمی شم برای افسانه شدن

 

اگه تو راهی صحرای جنونی مث باد

 

من  یدونه برگ خشکم تو مسیر رفتنت

 

حالا که همدم برگای خزونی مث باد

 

هنوزم نمی دونی من بهترم یا دیگرون

 

همیشه مرددی بری    بمونی   مث باد

 

 

                           علیرضا میرخانی-محمد حسین صفاریان

 

 
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 19:56  توسط محمد حسین صفاریان  |