تبليغاتX
سی پل
شعر اصفهان

سلام

بر دیگران بتاب و مرا سایه بان بشو.

 

 

خورشید آفتابی همسایگان بشو.

 

 

جان مرا بگیر و برای تمام شهر

 

 

جانانه باش،اصلاً جان جهان بشو.

 

 

تا نوبت من است تو یا زیر ابر باش،

 

 

یا اینکه پشت کوه غرورت نهان بشو.

 

 

گاهی که بلبلم تو نه تنهاگلم نباش،

 

 

بلکه به گاه خواندن من سرمه دان بشو.

 

 

من پیر می شوم تو بگو سال را به قرن؛

 

 

تنهاتو لحظه ای هم اگر شد جوان بشو.

 

 

این عاقبت اگرچه به دلخواه من نبود،

 

 

تو راوی نهایت این داستان بشو.

 

 

من که پرنده ام به کجای تو می رسم؟!

 

 

حالا که آسمان شده ای،بیکران بشو.

 

 

مکن. حتی خیال شهر گِلی مرا  

 

سیلاب باش ،جاری شو،بی امان بشو.

 

 

اما پس از تمامی این حرفها بخند.

 

 

یکبار هم اگرچه شده مهربان بشو.

 

 

*********************************************

 

در عین نامُریدیم امّا مراد باش،

 

 

من کم تورا بزرگ نکردم،زیاد باش.

آتشفشان صبر، لب بسته باز کن

 

  

با من سخن بگو تو و آتش نهاد باش.

 

 

تا بلکه غنچه سر زگریبان در آورد،

 

 

از کار بسته عقده گشا باش، باد باش.

 

 

تنها گذاشتیم به غم پاک مبتلا،

 

 

غم قسمت من است،تو تنها و شاد باش.

 

 

سر جمع می شود که بگویم: دلم گرفت،

 

 

گاهی مرا به خاطره هامان به یاد باش.

 

 

امیر فرخ عقیلی

*******************************************

چقدر از شاخه ها بپرسم جوانه های جوانی ام را

 

 

چقدر در این صدا بپیچم ترانه های خزانی ام را

 

 

به رغم چشمان خشک وسردم چنان پر از شعله های دردم

 

 

که هیچ آیینه بر نتابد سکوت آتشفشانی ام را

 

 

اگر چه مجنون شهر خویشم به شوق لیلایی تو اما

 

 

کجا از این کوچه ها بپرسند اگر نباشی نشانی ام را

 

 

بلور بغضی نهانی ام من تکان ابری خزانی ام من

 

 

اگر که هر شب ترانه کردم غزل غزل زندگانی ام را

 

 

محمد حسین صفاریان

 

 

***********************************************

 

 

یک شب نسیم از کوچه باغ آورد بویش را

 

 

یک عمر چون دیوانه ها گشتیم کویش را

 

 

این گل گل گلدان هرکس نیست ای شاعر

 

 

باید بیایی وببینی رنگ ورویش را

 

 

حالا که چشمانم سیاهی می رود یکسر

 

 

شاید رها کرده ست اودر باد مویش را

 

 

رویای من با یار روزی همنشینی بود

 

 

در گور خواهم برد آیا آرزویش را

 

مجید خندانی

شعر طنز در یخچال

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:13  توسط محمد حسین صفاریان  |