تبليغاتX
سی پل
شعر اصفهان

سلام دوستان

 

شکوه تبسم

 

بسیار به گفتگو نشسته ایم اما

 

آن کلام شفادهنده

 

به لکنتی عجین درشرم

 

سکوت تنیده بر جراحت خویش

 

آسوده باش قناری بی منقار

 

که زخم تاج امیران

 

تازه می کند ترانه را

 

در خواب رسولان

 

با نقش گلویت

 

ابتدا تو بودی

 

حالا منم

 

ایستاده روبروی پلنگ پیر

 

سایه لرزانم را

 

غرق ماه می بینم.

 

 

علیرضا وهابعلی

در واشد تو آمدی و شعر پا گرفت 

 

شعری که لا به لای غزل هام جا گرفت

 

شعری که زندگیم به پایش تباه شد

 

شعری که برگ برگ به دستم نوا گرفت

 

تو شاه بیت بیت غزل های من شدی

 

آن بیت ها که شاه به زور از گدا گرفت

 

و در ازای بیتی از آن سکه ای نداد

 

هر چند که تمامی شان را طلا گرفت

 

شاعر هزار بیت پریشان نوشته بود

 

بیمار عشق بود وبه دستت شفا گرفت

 

با رفتنت سرودن این شعر شد تمام

 

در وا شد و تو رفتی و شاعر عزا گرفت

 

علی پور کاظم

 

 

نگاه مزرعه‌‌اي خشك در برابر من

 

هنوز ريشه دوانده‌ست در سراسر من

 

كنار مزرعه يك جاده، يك درخت بلند

 

حدود فاصله‌‌ي ما، غم تناور من

 

تو مثل غرش بادي غريب تازيدي

 

به برگ برگ من و واژه‌هاي پرپر من

 

نه موج همهمه‌ي سارها، كه حتي نيست

 

صداي پچ پچ پاييز لاي دفتر من

 

تو مثل طعم نمك بي امان فرورفتي

 

در آب‌ديده ترين زخم‌هاي پيكر من

 

تو موج موج سرابي، هنوز مي‌رقصي

 

اگر چه با تو گذشته‌ست آب از سر من

 

هميشه آينه‌ي چشم‌هاي خشك تو بود

 

اگر كه سايه‌‌‌ي ابري گذشت از سر من

 

كلاغ‌‌‌هاي غريبه چه‌قدر سنگينيد !

 

براي خشكي سرشاخه‌‌‌هاي لاغر من

 

محمد حسین صفاریان

 

شعر طنز انتخاباتی در یخچال

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:11  توسط محمد حسین صفاریان  |