|
شعر اصفهان
|
سلام
1
شکسته های غرورم
را
2
تمام دفتر مشقم
بلیط اتوبوس
صیاد بی
رقیب غرور پلنگها!
تنگ
اسارت هیجان نهنگها!
ای در
رگان هر چه شتابان درنگ ها!
آمیزش
غریب شراب وشرنگ ها!
ای چشم
سبزدر کف فرهادها شکست
آیینه ی
زمرد اندام رنگ ها!
همین که
دختر شاعر دو پلک زیبا را
همین که
مرد غریبه دوباره تنها شد
کنار
کلبه قدم زد تمام دنیا را
همین که
قایق کوچک دوباره پارو زد
قطار
کوچک شاعر کنا هم می چید
دو تا
دریچه ی آبی،دوکلبه ی غمگین
کتاب و
دفتر و خودکار ومرد تنها را
همین
ترانه ی زیبا برای من خانم
جاری شد
و از آسمان ها بر زمین افتاد
روزی که
بر پیشانی تقدیر چین افتاد
گاهی
شرنگی کهنه شد در مویرگ هایم
گاهی
شبیه شیر پیری در کمین افتاد
بر هر
درخت خیزران رخت عصا پوشاند
تا هر
عصا ماری شد و در آستین افتاد
تا
روزهایم تا ابد خاکستری باشد ،
آتش شد
و در خرمن کفر و یقین افتاد
وقتی که
اصلی نیست ، اسبی هم نخواهد ماند
این دل
سواری مرده بود و پای زین افتاد
نفرین
اگر عشق است این ؛ نفرین به سیبی که
از دست
های مادرم – حوا- زمین افتاد ...
محدثه خسروی
سلام
در عرصهي هنر و ادبيات، آن كه خود را در معرض نمايش و قضاوت قرار
ميدهد، ناخودآگاه موضوع نقد را پذيرفته و اين يعني كه پاسخگوي
اثري است كه آفريده است.
در دورهي جديد آن كه موضوعي را به صورت حرفهاي دنبال ميكند
ناگزير است كه آرا و هنر خود را - وقتي كه احساس پختگي ميكند –
به عموم ارائه كند، اما تا پيش از آن هم براي خود جستجوگر، كار در
روندي تكاملي قرار دارد و هم مخاطب، قطعنامهاي از او نشنيده تا
موضع خود را اعلام كند. هنرهاي نوشتاري وقتي كه مكتوب شوند
يعني اين كه خالق اثر اعلام كرده است به شكل حرفهاي وارد ميدان
شده و مسير خود را مشخص كرده است.
مجموعه «ولايت فيلسوف» سرودهي «مهدي نيكبخت» در 122 صفحه
تنظيم و منتشر شده است. در اين مجموعهي متنوع، رباعي، دوبيتي،
طرح، مفردات، غزل، ترانه و ... را ميتوان مشاهده كرد كه در دو بخش
ماه و غزال و ولايت فيلسوف گنجانده شدهاند. در بخش اوّل يعني
«ماه و غزال» رباعيها و دوبيتيها و مفردات و طرحها ارائه شده كه
اتفاقاً به عنوان «ولايت فيلسوف» نزديكتر است و در بخش دوم غزلها
و ترانه ها و ... آمده است. كسي كه مجموعه را باز و شروع به
خواندن ميكند اگر نداند نيكبخت متولد 58 است گاهي فكر ميكند با
شاعري كهنسال يا در گذشته روبرو است. در اين بخش كهنگي زبان و
مضمون، و يا مضامين و زباني «لوس» باعث شده است كه مخاطب
نتواند ارتباط عميقي با اثر پيدا كند.
اگر شاعر ولايت فيلسوف در گزينش آثار خود وسواس بيشتري داشت
شايد اين مجموعه به جاي 122 صفحه ميتوانست در 50 صفحه تنظيم
شود و برخي از رباعيها، دوبيتيها و طرحهاي خوب مجموعه
برجستهتر مي شد.
در بخش دوم كه گويا از نظر شاعر قسمت اصلي است، باز هم شاعر
نتوانسته است خود را از درغلتيدن در گرداب شلختگي زبان برهاند و
اين كمدقتي باعث قرار گرفتن اشعاري نظير شعرهاي هشتاد، هشتاد
و يك و ... در مجموعه شده است. همواره هنر شاعران، اين بوده
است كه سطح زبان را حتي در استفاده از واژههاي كممايه ارتقا
بخشند و از واژهها چنان استفاده كنند كه گويش «شن بادي» در
بدنهي اهرام است. اما در مجموعهي ولايت فيلسوف اين اتفاقها
كمتر به چشم ميآيند.
اگر شاعر مجموعهي ولايت فيلسوف كمي سختگيرانه ت حركت كند
چه بسا در آينده با مجموعهاي خواندني روبرو شويم.
پاپوش
کفش باکره ای بود
که به اینجای من رسید
حالا دراز به دراز...
... کشیده ام اینجا
این
رسم غسالخانه است !
ببین
جا هنوز تر است و بچه
من بودم که مُرد...!
محمدرضا نامدارپور
تردید!
همین هوای تازه ای ست
چراغ های خیابان یکی یکی روشن
تو را قدم زده بودند ورد شدند از من
وبرف آمده بود ودرخت ها آن شب
مترسکان بلندی به سر کشیده کفن
ونقش پای من وتو به برف سنگ مزار
به برگ برگ فرو خفته بود روی چمن
کنار هم که قدم می زدیم فاصله ای
چقدر شوق وحیا در دل من وتن تو
زمن به دیدن از تو برای پوشیدن
هنوز حسرت آن روزها به دل دارم
که عشق زنده شود گرچه ادکی در من
بس است خاطره خواندن چراغ ها خاموش
که شب زنیمه گذشت ونخفته ایم ای زن
علی پور کاظم
برخاست ماه شد به هوا رفت عمر من
رقصید چین وچین به خطا رفت عمر من
...مجسمه ای شنی،
2
از من چه مانده است،
من از این پنجره ها
تنها تصویر پرتگاهی دارم در خیال
و شبی که پنجره ای بیدار بود
من
پرواز به زمین را می پرم
(تنها)
--------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ/کنار خیابان دخترک می کُشد انتظار
باد با با بابا با باد
زوزه می کشد /هوهوهو
لا به لالالای شکوفه های باغستان
شقایق های گندم زار
گریه ام می کنی روزی
تلفن زنگ می زدی ام /هی فوت می کنی/میکنم فوتت
لا به لالالای
دستانت خواب شدم/لالالالا لالالالا
تختخوابم را خواب برده
آب تورا
دیگر ضرب ها جمع ها
رویت نمی کنم /رو
محمود نوری
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دل بر مرداب بستنم را دیدند
از سنگ شدن شکستنم را دیدند
یک عمر اگر چه گرم دریا بودم
از عمر به گل نشستنم را دیدند
سرزنده تر از بهار در فصل تگرگ
سرسبزی وسربلندی اش برگ به برگ
هر چند لبالب از امید است وحیات
مهتاب نگو که سینه چاک افتاده ست
پشت سرت آسمان هلاک افتاده ست
عمری ست برای لحظه ای دیدن تو
خورشید به دست و پای خاک افتاده ست
فریاد بزن صدایمان هر دو یکی ست
عمری ست گلایه هایمان هر دو یکی ست
تا زندگی این است تولد یا مرگ!
قنداق وکفن برایمان هر دو یکی ست
محمد معماریان
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوابریم وآن سان مکدّر شدیم
که برشانه ی یکدگر تر شدیم
دو ابریم بازو به هم دوخته
اگر زخم در زخم پرپرشدیم
چو رودی که در کام کاریز هاست
زهر چاه در چاه دیگر شدیم
من وتودو صخره دوسنگ صبور
شکستند ما را وخنجر شدیم
ار آن سان که بهتان که زخم زبان ...
که داغ پدرعاق مادر شدیم
اصالت به پرواز مرغ است.اگر-
پریدیم یعنی کبوترشدیم
بیا بال پرواز با من بپر
رفیق از کجا ما برادر شدیم؟
احسان نوری